تبليغاتX
نبش قبر

نبش قبر

عزت بهمنی

به: سایه سیرجانی

 

شیشه ها را بکش بالا

تا بوی مناسب ترت را

عادت کنم به نقطه هر معلوم

تا فعلن ام را بنویسی و

بعضی جاهایم را

                خط بزنی از دور

برای همه آنهایی

کـــه روی اسکله ایستاده اند

و مچ هایشان را

بـــه آرنج دریا سپرده اند

بنویس از حالا

از دور که میبینمشان

واز اینکه گیر افتاده ام/از تو.

برای هیچ کس انگار

مهم نیست از قرار معلوم

که می بری من را

به میدان سنگ و خمپاره،

من از تعفن اطراف/بیچاره ام

لطفن شیشه ها را بکش بالا.

تنفر جدی تر است

وقتی می بُـــری چوب ها را برای قاب/نجار

و سنگ می تراشی تو

مواظب انگشت هات باش،

یارو درست مثل تو افتاد توی خمره

یهو نیفتی به مستراح

که باز

بوی تو بهتر از

حجم فسیل ها

کـــه استعفا کرده اند من را

به لعنت و شک.

پشت سرم پیدا نیست

نه اسکله و

نه آدمها و

نه بوی ماهی شور

و تو تا کی میروی هی/همین طور

از معذرت های من بی هـــــوا

می زنی لگــــد

به تخم چپ ام

هم ندارم جرات

تا این اتوبان

که ما را خلاصه میکند هر دم

و تو میله های داغ را...

بنویس لطفن

چیزی در من را نمی بینم دیگر

لطفن بنویس اینها را

با امضاء مفتش شش انگشتی.

+ نوشته شده در جمعه پانزدهم خرداد 1388ساعت 17:50 توسط عزت بهمنی |

:منتشر شده

آواره زنی با گیس های بریده ام

استcaptain black آغوش تو پر از

Home
Email
Night Skin