نبش قبر
عزت بهمنی
انگیزه اول
کـــه آتش میزنم به درخت و عکس ام
عبورِ زیرِ سایه ات
از بی جسم و تن
به گور آمد و
بی حوادث
به گور آمــــــــــــد.
انگیزه دوم
کـــه آتش می گشایم به هر چــه
شتاب قدیمی ات بود
کـــه می رفتی
به فاصله ها از هم.
شهر بوی نارنج نمی داد
ما دو موش مهربان بودیم
کنار نرده های بی حساب
شعر از تنفس اسبان بخار می شد
و رودخانه ها از ما می گذشت
ما زیر روزنامه های باطل از هم بیشتر می شدیم
جهان کوچک مـــا
از پا در می آمـــد
و در مراتب مختلف
فکر صبح
از تلفن می ترساندمان
کسی نبود
پلمپ این تابوت باستانی را بشکند
و اینجاست
کـــه از ارتفاعاتِ به نفع
از هم آتش می کشیم
بـــه البته
اگر پرواز از پری بگذرد.
نوشته شده در شنبه هفتم شهریور 1388ساعت
14:21 توسط عزت بهمنی| |
| Design By : Night Melody |

