تبليغاتX
نبش قبر

نبش قبر

عزت بهمنی

برای سامان سپنتای عزیزم که نگران است همیشه

 

ازلاک پشت ام

                نمی پَرم پایین

تا خون دریاها را نریزم

خون برکه ها و تشت ها

من به جنگ گلادیاتورها می روم امروز

می ترسم در سپیدی خون لیموها

نامم را ننویسند بر کتف شتر

از غضروفِ گوش ات نگذرم

و تو بمیری روی ساعت ام

کــــــه اختیاری ندارم از کوک اش.

هیچ از من مپرس الان

هیچ از نامم

از اسب و تفنگ ام که پنهان کــرده ام

و آن اتفاق مجهول که از بَــــرش کردی

و از نام ها که از تو کنده ام بر بلوط.

 

 

شکار من از اشکف کوه ها پیدا نیست

از جزر و ماهی ها باید بریزم خون.

 

+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم آبان 1388ساعت 0:37 توسط عزت بهمنی |

:منتشر شده

آواره زنی با گیس های بریده ام

استcaptain black آغوش تو پر از

Home
Email
Night Skin