تبليغاتX
نبش قبر -
















نبش قبر

عزت بهمنی

ازآواره زنی با گیس های بریده ام

سیمرغ کـــه نیستی

تاپَرت را

آتش که بزنم

یهو از چـــراغ جادو بپری مثلا

وکناردستم بنشینی و

درز این شعر را پُر کنی

یا سندان سپیدی شوی

که مــــداد من برقصد

روی تن نازک

وخلاصه لب که وا کنم

نگویی که چـــه!

 

دنیارا آب برده بانو

به جهان چوب حـــراج زده اند

زمین ترجیح می دهد خودش باشد/نمی گذارند

آسمان چه فرق می کند

هر جا که باشد

یکرنگ که نیست

زمین امــــا

دیوانه ی سلول های من

سیّاره گیج

که دور خودش می چرخد

که دورخودم می چرخم

وشب که می رسد باز

زمین دور سرم

ومن دور خودم

وخواب می بینم

که جهان را آب برده

بانو را

خواب.

 

ماه صندلی کوچکی است

مشرق زمین

که بانو می نشیند روبه روی جهان

ومن خواب می بینم

ماه را

جهان را

وستاره ای که به مـــن می خندد

نوشته شده در چهارشنبه هشتم خرداد 1387ساعت 8:31 توسط عزت بهمنی| |

Design By : Night Melody