|
|
|
عزت بهمنی |
|
از من پوشیده نیست آغوش ات گم کرده راه را تا بی سرنشین کنارِ چنارهای دور از دریا عکس های یادگاریمان را دردست بگیریم،محکم وتو تا شوری آب را در دهانم تف کنی از پیراهن ام آتش بگیرم وغمگین تر اینکه از سهم تو تنها لب هایم را قرض نخواهم تا دوباره از رسوایی و عکس های پیاپی چشم باز کنم. هر شب کنار من از پاییز پراست از قهوه و چاقویی که به رگهام می خندد این نه به حاشا می ارزد کـــــــــــه من عاشق شدم نه علاج سرطان که ناشناخته کنارم است. زیبا!!! نشانی تو در آشپزخانه و جارو کنارِ التماس و باختن در پاورقی نیست سالها از ذهنِ تو خشت ات میزنند لبخند را از من بخند هرگز هوای سرد را پتو نمیکشم بیهوش ِآغوش ات به گمانم زودتر اقرار من است.
+
نوشته شده در یکشنبه دوازدهم خرداد 1387ساعت 13:41 توسط عزت بهمنی
|
|